آمار درباره ادراک رنگ

2018/09/17
این محتوا توسط هوش مصنوعی تولید شده است. برای بهبود کارایی با ویرایش محتوا به نام خود مگ بوت را یاری رسانید.
آمار درباره ادراک رنگ

با رفتن به اصل "من آن را باور خواهم کرد وقتی که آن را می بینم"، طبیعی است که شما هرگز فکر نمی کنید که چیزهایی که درست قبل از اینکه چشمان شما کاملا متفاوت باشند، کاملا متفاوت هستند.
چیزهایی مانند تصورات نوری که به سادگی رنگ ها و اشکال ها را به طور خاص ترکیب می کنند و یا به نظر می رسد سایه های به ظاهر یکسان را فقط به این دلیل که زبان ساخته شده است، ایجاد می کند.

جعبه ابزار طراح وب شما
نامحدود دریافت: 500،000+ قالب وب، مجموعه آیکون، تم ها و طراحی دارایی


شما همچنین ممکن است بخواهید درباره روانشناسی رنگها اطلاعات طرح های رنگی که سبب تحریک احساسات انسانی می شوند یا نحوه ایجاد بهترین طرح رنگ برای سایت شما را انتخاب کنید .

نیوتون و گوته


نیوتن و گوته روش های مختلفی برای مشاهده شکل گیری طیف دارند: اول، نور را به عنوان رنگ تشکیل می دهند، و تاریکی بودن عدم وجود نور است؛ دومی معتقد است که آنها از طریق تعامل نور و تاریکی شکل می گیرند، به عنوان مثال زرد تیره سفید و آبی روشن سیاه و سفید است.


گرچه رویکرد گوته بیشتر تجربی و مبتنی بر ادراک است، او اهمیت قرمز را در طیف به رسمیت می شناسد و این واقعیت که ما از آن به عنوان بخشی از CMYK استفاده می کنیم، نشان دهنده این اهمیت است.
مهم است که به یاد داشته باشیم که در هنگام تجزیه و تحلیل پدیده های متفاوتی دیدگاه های مختلفی دارند، بنابراین واضح است که تفاوت های اساسی وجود دارد. طیف بنیادی نیوتن، همانطور که می دانیم، رنگین کمان است و این بر اساس تحلیل علمی است، در حالی که گوته یک چرخ متقارن را بر اساس ادراک توصیف می کند و متشکل از شش رنگ است: سه اصل اصلی و تکمیل های مربوطه.
گوته بیشتر تفاوت رنگ های طبیعی و شیمیایی را توصیف می کند. طبقه اول به کسانی که بخشی از طیف اساسی توصیف شده در بالا هستند اشاره دارد و جزء شی یا ماده نیستند، در نتیجه، بدون وجود نور، بی رنگ هستند.


کسانی که بخشی از طیف نیستند به دسته دوم می رسند و یک ویژگی دائمی از شی یا ماده هستند.

رنگ های واقعی


با این حال، از لحاظ علمی، آنها از نور به دست می آیند و به طول موج های مختلفی متکی هستند که توسط سلول های مختلف در چشم درک شده و پردازش می شوند. ما انسان ها آنچه را دید دید رنگی سه رنگی نامیده می شود، به این معنی است که ما سه نوع سلول داریم که در بخش بندی طیف رنگی کمک می کنند.


این همچنین نشان می دهد که انواع دیگر دید رنگی وجود دارد، بنابراین برای یک لحظه فکر می کنم: موجودات دیگر ممکن است در یک دنیای کاملا متفاوت از آنچه ما می دانیم زندگی کنیم.
فقدان سلول های فوق الذکر، فرد را کور رنگ می کند، به این معنی که آنها نمی توانند سایه های خاصی را تشخیص دهند. اکنون می توانید از خودتان بپرسید «خوب است، اما این کار با طراحی چیست؟» و پاسخ آن دسترسی است.


با استفاده از تنها رنگ ها برای بیان کنتراست یا تأکید می تواند برای کسی که دارای چنین معلولی است، مشکل ساز باشد، به عنوان دو سایه با همان روشنایی و اشباع، اما ممکن است یک رنگ متفاوت باشد.
در مورد تمایز، نشان داده شده است که طبقه بندی زبانی نقش بسیار مهمی در رنگ آمیزی ما دارد. افراد Himba دارای یک سیستم کاملا متفاوت هستند.


برای مثال، سبز، ممکن است بسته به سایه، تحت نام های مختلف قرار گیرد و ممکن است در یک رده خاص به عنوان یک سایه خاص قرمز باشد. با استفاده از همان مثال، رنگ سبز تیره و قرمز تیره ممکن است تقریبا یکسان باشد، در حالی که همان سبز تیره ممکن است کاملا متفاوت از سایه نزدیک سبز باشد.


درک عمیق به میزان کنتراست و نور در محیط بستگی دارد. همانطور که در یکی از مقالات قبلی من اشاره شد، قهوه ای درواقع یک نوع از زرد، نارنجی یا قرمز است اما ممکن است در محدوده کنتراست بالاتر تصور شود. تفسیر ما از یک رنگ می تواند بیشتر در حضور شیب ها تغییر کند، زیرا اینها تمایل دارند که به مغز می گویند که قضیه نیز سبک بودن (یا تاریکی بودن) را در مقایسه می کند.


مستطیل در وسط در واقع یک رنگ جامد است، اما به نظر می رسد به دلیل دو برابر شدن با شیب واقعی در پس زمینه، به نظر می رسد یک شیب است. باور نکنید؟ از ابزار جمع کننده رنگ استفاده کنید و خودتان را ببینید!


تئوری رنگ می گوید که رنگ های گرم "نزدیک" هستند و رنگ های سرد "دور" هستند زیرا این تصور است که مغز می شود پوشش یک چشم با یک فیلتر رنگی (بیایید قرمز بگوییم) و متعادل کردن یک آونگ به نظر می رسد که یک الگوی دایره ای در حال چرخش است.


همان اصل اساسی در فیلم های 3D با استفاده از تقسیم تصویر به لایه های قرمز و ساینده که به درستی در پوشیدن عینک های 3D ویژه و در نتیجه عمق تاثیر می گذارد، استفاده می شود.


کنتراست کافی با یک الگوی می تواند توهم های نوری را درست کند، درست مثل کسانی که حلقه هایی که به نظر می رسد حرکت می کنند. عنصر اصلی کنتراست قوی سیاه و سفید است؛ تصور می شود که این دو سیگنال های مختلفی را در اختیار ما قرار می دهند و ماجراهای مخالف را در ذهن ما فعال می کنند، در نتیجه این گیج کننده و ایجاد تصور حرکت است.
چیز دیگری که هنگام طراحی باید مورد توجه قرار گیرد: الگوهای کنتراست بالا ممکن است به توهمهای نوری تبدیل شوند و احتمالا مردم را دور نگاه دارند.
یک پدیده به نام " بعد از تصویر " می تواند در شبکیه رخ دهد، و این باعث می شود مغز همچنان یک تصویر دریافت کند، اما به عنوان یک منفی. این اتفاق می افتد اگر تصویر بزرگ و گیرنده های بیش از حد تحریک شود، طبیعی شدن "حذف سریع" تصاویر بسیار کند است.
به همین دلیل است که پس از نگاهی به یک منبع روشن نور، نقاط تاریک را می بینیم؛ مخالف نور تاریک است.


علیرغم چنین عناصر رایج، این بسیار بیشتر از آنچه که به نظر می رسد (به معنای واقعی کلمه) است. بسیاری از فرآیندهای اساسی وجود دارد که برای ما رنگها را به نحوی که ما انجام می دهیم، درک می کنیم، که بعضی از آنها هنوز کاملا درک نشده اند. src = "5.jpg
مقالات مرتبط